X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1387
کودکی.....

 

کجایید روزهای خوش کودکی

 

چشم بستیم وقتی گشودیم 

 

دیدیم یکباره بزرگ شدیم

جمعه 7 تیر‌ماه سال 1387
فریاد

 

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟

سه‌شنبه 4 تیر‌ماه سال 1387
ازرده دل........

 

بر سنگ مزارم بنویسید  

  ازرده دلی خفته در این خلوت خاموش

  او زاده غم بود و ز غمهای جهان گشته فراموش

دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1387
دیدار

 

 

 

 

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو

 داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش

 کردم وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود.

یکشنبه 2 تیر‌ماه سال 1387
انتقام

 

 

 

به کدامین جرم، حکم صبر برای من صادر شد؟

جرم من عشق بود!

شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387
سکوت

 

 

به یاد آرزوهایی که می میرند،سکوتی می کنم به سنگینی فریاد۰

 

جمعه 3 خرداد‌ماه سال 1387
فال نیک

فال نیک

گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟


شیرین من ، برای غزل شور و حال کو ؟


پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی


گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟


گیرم به فال نیک بگیرم بهار را


چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟


تقویم چهارفصل دلم را ورق زدن


آن برگهای سبز ِ سرآغاز سال کو ؟


رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند


حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟


 

قیصر امین

جمعه 21 مهر‌ماه سال 1385
حاصل عشق

 

یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که ز عشق تو چه شد خاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو

فریدون مشیری


چهارشنبه 28 تیر‌ماه سال 1385
گرفتار در زیر یخ

نمیدانم چگونه در این جهنم زندگی می کنم

بیدارم،ولی هنوز در این پوسته،در بندم

جانم یخ زده و از سر تا به پا منجمد شده ام

این یخ را بشکنید،دیگر تحمل ندارم

منجمد می شوم،و قادر به هیچ حرکتی نیستم

فریاد می کشم،ولی حتی صدای خودم را هم نمی شنوم

من برای زندگی می میرم و فریاد می کشم

من در زیر یخ گرفتار شده ام

من مبدل به بلوری شده ام که اینجا آرمیده و استراحت می کند

و چشمان شیشه ای من فقط به مرگ می نگرد

از خوابی عمیق بیدار شده ام

و هیچ کس آنچه را که می گویم،نمی شنود و نمی فهمد

از اعماق وجودم فریاد می کشم،از این سرنوشت رمزآلود

از این جهنم همیشگی.....

نمی توانم از این وضیعت جهنمی خارج شوم

موضوع چیست؟چرا تقدیرم اینگونه بوده؟

دست و پایم را بسته اند،قادر به هیچ حرکتی نیستم،

نمی توانم خود را رها کنم.

دست سرنوشت با من سر جنگ دارد

منجمد می شوم،و قادر به هیچ حرکتی نیستم

فریاد می کشم،ولی حتی صدای خودم را هم نمی شنوم

من برای زندگی می میرم و فریاد می کشم

من در زیر یخ گرفتار شده ام

دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1385
برای آخرین رنج

ای آخرین رنج
تنهای تنها می کشیدم انتظارت
 ناگاه دستی خشمگین مشتی به در کوفت
دیوارها در کام تاریکی فرو ریخت
لرزید جانم از نسیمی سرد و نمناک
نگاه دستی در من درآویخت
دانستم این ناخوانده مرگ است
از سالهای پیش با من آشنا بود
بسیار او را دیده بودم
اما نمی دانم کجا بود
فریاد تلخم در گلو مرد
با خود مرا در کامظلمت ها فرو برد
در دشت ها در کوه ها
در دره های ژرف و خاموش
بر روی دریا های خون در تیرگی ها
در خلوت گردابهای سرد و تاریک
در کام اوهام
در ساحل متروک دریاهای آرام
شبهای جاویدان مرا در بر گرفتند
ای آخرین رنج
من خفته ام بر سینه خاک
بر باد شد آن خاطره از رنج خرسند
اکنون تو تنها مانده ای ای آخرین رنج
برخیز برخیز
از من بپرهیز
برخیز از این گور وحشت زا حذر کن
گر دست تو کوتاه شد از دامن من
بر روی بال آرزویهایم سفر کن
 با روح بیمارم بیامرز
بر عشق ناکامم بپیوند

فریدون مشیری


 

چهارشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1385
فراق

تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم

آهسته ز فرقت تو فریاد کنم

وقت است که دست از دهن بردارم

از دست غمت هزار  بیداد  کنم

وحشی بافقی

چهارشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1385
فردا

تو که بالا بلند و نازنینی

تو که شیرین لب و عشق آفرینی

کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل

که فردا بر سر خاکم نشینی

 

چهارشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1385
غم دل

گفته بودم

            چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم

            که غم از دل برود چون تو بیایی

 

شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1385
وفا

یاران به خدا بی وفایی نکنید

با عاشق سوخته دل جدایی نکنید

یا اینکه وفا کنید تا آخر عمر

یا اینکه از اول آشنایی نکنید

یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1385
دعا

کنم هر شب دعایی

کز دلم بیرون رود یادت

ولی آهسته تر گویم

الهی بی اثر باشد

 

 

 


<<    1       2       3       4       5       ...       7    >>
آرشیو

قدمتون گل بارون : 106679


عناوین آخرین یادداشت ها