X
تبلیغات
زولا
سه‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1387
لحظه آبی عشق!

 

 

 

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!
از جایم بلند شدم،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندی هم هر از گاهی زیباست!
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد!
فهمیدم که بیهوده به جنون ِ مجنون میخندیدم!
فهیدم که عشق،
آسمان روشنی دارد!
رو به روی عکس ِ سیاه و سفید تو ایستادم،
دستهایم را به وسعت ِ « دوستت می دارم!» باز کردم،
و جهان را در آغوش گرفتم!?
 

 

یغما گلرویی

 


آرشیو

قدمتون گل بارون : 106647


عناوین آخرین یادداشت ها