X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 31 تیر‌ماه سال 1387
یادگار

 

 

اگر هر دم نفسهایت به داغستان لبهایم گل تبخال رویاند،

من این تبخال شیرین را که تنها یادگار توست به دنیایی نمی بخشم.

یکشنبه 30 تیر‌ماه سال 1387
دادگاه عشق

 

 

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وکیلم دلم

و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان.

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست

داشتن تو اعلام کرد و محکوم به تنهایی و مرگ.

کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین

خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند:

دوستت دارم.

شنبه 29 تیر‌ماه سال 1387
دل تنگ

 

 

 

اینجا آسمان ابریست آنجا را نمی دانم

اینجا شده پاییز آنجا را نمی دانم

اینجا فقط رنگ است آنجا را نمی دانم

اینجا دلی تنگ است آنجا را نمی دانم

پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1387
جای پا

 

گفتمش دل می خری؟

پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند،

خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود آمدم او رفته بود،

دل ز دستش روی خاک افتاده بود،

جای پایش روی دل جا مانده بود.

دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1387
دیوانه

 

 

 

برای خریدن عشق هر که هر چه داشت آورد،

 دیوانه هیچ نداشت و گریست.

 گمان کردم چون هیچ ندارد می گرید!

 اما هیچ کس ندانست که بهای عشق اشک است

و بهای اشک عشق.

یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1387
دعا

 

 

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم.

جمعه 21 تیر‌ماه سال 1387
غبار

 

 

 

عشق مثل جاده خاکی می مونه ازش رد می شی،اما وقتی بر می گردی

 

پشت سرت رو نگاه می کنی تازه می فهمی چه گرد و غباری به پا کردی.

پنج‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1387
باور

 

 

 

بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی زیبا و قشنگ او که خوابیده است در این گورستان سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد.

سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1387
عکس

 

چشمانم خیس است دستانم می لرزد به تو خیره می شوم و تو آرام تر از همیشه نگاهم

میکنی بی آنکه چیزی بگویی و من خیره به چشمانت.

چشمانت تنها چیزی است که از عکس پاره شده ات در دستانم به جا مانده.

دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1387
رفتن

 

 

رفتنت آغاز ویرانی ست حرفش را نزن

ابتدا یک پریشانی ست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا؟

دل شکستن کار انسان نیست حرفش را نزن.......

یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1387
کودکی.....

 

کجایید روزهای خوش کودکی

 

چشم بستیم وقتی گشودیم 

 

دیدیم یکباره بزرگ شدیم

جمعه 7 تیر‌ماه سال 1387
فریاد

 

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟

سه‌شنبه 4 تیر‌ماه سال 1387
ازرده دل........

 

بر سنگ مزارم بنویسید  

  ازرده دلی خفته در این خلوت خاموش

  او زاده غم بود و ز غمهای جهان گشته فراموش

دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1387
دیدار

 

 

 

 

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو

 داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش

 کردم وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود.

یکشنبه 2 تیر‌ماه سال 1387
انتقام

 

 

 

به کدامین جرم، حکم صبر برای من صادر شد؟

جرم من عشق بود!


   1       2    >>
آرشیو

قدمتون گل بارون : 106647


عناوین آخرین یادداشت ها